به برگۀ پیشـین به برگۀ اصلی به برگۀ بعدی  

مولانا در قونيه

مولانا در آستانۀ بيست و چهار ساله گی است که همراه با پدر و خانواده به قونيه میرسد و کس نمیداند که تاچند سال ديگر اين خراسانی زادۀ دانشمند چه غلغله يی در گنبد افلاک می اندازد. او است که قونيه را به شهر عشق، عرفان، شهر شعر و تصوف بدل میکند. چنان که امروزه اگر قونيه را شهرتي است بدون ترديد آن شهرت از فيض و برکات مولانا و تجلی آفرينش های جاودانه او در چهار گوشۀ جهان است. آن گونه که تا هم اکنون همه ساله هزاران تن از اقصای عالم به زيارت آن پيشوای عشق و معرفت، شعر و عرفان می شتابند.

سلطان العلما پدر مولانا مدت زمان درازی در قونيه نمیزييد، چنان که به روايت احمد افلاکی در " مناقب العارفين "، او به روز جمعه هيجدهم ربيع الاخر سال 628 هجری قمری که با ژانويۀ 1231 ميلادی برابر میشود ديده از جهان فرو میبندد. همچنان به روايت او خاموشی سلطان العلما، علا الدين کيقباد سلطان روم شرقی را چنان در سوگ و ماتم می نشاند که هفت روز از سرا پرده بيرون نمی آيد و تا چهل روز بار نمیدهد و بر اسب سوار نمیشود.

مرگ پدر برای مولانا مصيبتی بود مضاعف. برای آن که او نه تنها پدر بزرگوار؛ بلکه مرشد راز دان خود را نيز از دست داده بود. روايت است که او باری گفته بود: « اگر پدرم سالی چند میماند، من محتاج مولانا شمس الدين تبريزی نبودم ». با اين حال با مرگ سلطان العلما مرحلۀ ديگری درتکوين شخصيت مولانا آغار يافت. روايت هايي وجود دارد که مولانا بنا بر وصيت پدر و ياهم بنا بر خواهش مريدان دنبالۀ کار پدر را پی گرفت و بساط وعظ و تعليم گسترد. بهاءالدين ولد در " مثنوی ولدی " در اين ارتبا ط گفته است :

تعــزيه چون تمام شد پس از آن
خلق جمـع آمــدند پـــير و جوان
هــمه کــــردند رو به فــرزندش
کــه تــويــی در جمــال مــانندش
بعـد از اين دسـت ما و دامن تو
هــمه بنـهاده ايـم ســوی تو رو
شاه ما زين سپس توخواهی بود
از تو خواهيم جمله مايه وسود


البته مولانا تا اين زمان علوم مروج عقلی و نقلی روزگار را از پدر آموخته و به علم و دانايي شهرت خوبی يافته بود. سيد برهان الدين محقق ترمذی که از مريدان و شاگردان سلطان العلما بود با شنيدن مرگ او به سال 629 خود را به قونيه رساند. گويند، سلطان العلما پيش از اين که بلخ را ترک کند، امر تربيت و آموزش فرزندش جلال الدين را به سيد برهان الدین محقق ترمذی سپرده بود و بدينگونه او را مربی و اتابک خداوندگار ساخته بود. اين امر سبب شد تا بعداً سيد برهان الدين محقق ترمذی، به لالای خداوندگار نيز شهرت پيد کند.غير از اين سلطان العلما به سيد برهان نيز توصيه نموده بود که پس از درگذشت او، تربيت سير وسلوک صوفيانۀ جلال الدين را برعهده گيرد.

سيد برهان الدين ترمذی علاوه بر آموزش های ديگر، رموز و دقايق زبان و ادبيات فارسی دری را نيز به مولانا آموخت. گفته اند که او پيوسته آثار حکيم سنايي را میخواند و به او چنان عشق میورزيد که مولانا به شمس. همچنان او در قونيه به مولانا اجازۀ ارشاد داد. با اين حال نيروی شگرفی مولانا را به سوی جستجوهای بيشتری می کشاند و او چنان رود خانه يي در تکاپو بود تا خود را به دريای ناکرانمند حقايق برساند. چنين بود که به تشويق محقق ترمذی و يا هم بنابر انگيزه های درونی، مولانا جهت آموزش های بيشتر و ديدار با عارفان و مشايخ روزگار، از قونيه راهی حلب گرديد. او دراين شهر از فقيه بزرگ کمال الدين بن العديم بهره گرفت و اما اين که چه مدت زمانی را در حلب بوده است به درستی روشن نيست. پس از آن به دمشق رفت.

ظاهراً سفر مولانا در حلب و دمشق هفت سال را در بر میگيرد و او در سالهايي که در دمشق بوده است با عارف و انديشه گر برجستۀ آن روزگار ابن عربی و چند تن ديگر، ديدار هايي داشته است. به قونيه که بر میگردد به اشارت سيد برهان الدين محقق ترمذی به رياضت روی می آورد و پس از آن که محقق ترمذی به سال 638 هجری چشم از جهان فرو میبندد، مولانا تا پنج سال ديگرکماکان به تدريس علوم دينی ادامه میدهد. حالا او مفتی بزرگ شريعت است و هنوز با طريقت ميانه مستقيمی ندارد.