به برگۀ پیشـین به برگۀ اصلی به برگۀ بعدی  

مولانا از ديدگاهِ شمس

اين تنها مولوی نيست که شيفتۀ شمس شده است؛ بلکه شمس نيز دستخوش توفان و التهاب بيکرانۀ و بي سابقه يي نيز شده است. در قونيه است که شمس لب به سخن میگشايد. چنان که باری گفته بود: « از برکت مولاناست، هر که از من کلمه يي میشنود.»ل

" ديوان شمس " چنان دريای خروشانی، بيانگر عشق، توفان و آن دگرگونی و حالتيست که مولانا نسبت به شمس دارد؛ ولی توفان درونی شمس نسبت به مولانا را تنها میتوان از سخنان روايت شده از او، و مقالات او درياقت کرد. چنان که شمس در برابر فصاحت و رسايي سخنان مولانا بيان عجز میکند و میگويد: « مولانا در علم و فضل درياست؛ وليکن کرم آن باشد که سخن بيچاره بشنود. من میدانم و همه میدانند که در فصاحت و فضل مشهور است.» جای ديگری میگويد: « کسی میخواستم از جنس خود که او را قبله سازم ، روی بدو آرم که از خود ملول شده بودم. اکنون چون قبله ساختم، آن چه من میگويم فهم کند، دريابد.»

سپهسالار روايت میکند که روزی مولانا شمس الدين تبريزی در بارۀ مولانا میفرمود: « يک قول مولانا پيش من هزار دينار صره باشد؛ زيرا دری که بسته بود باز از او شد. والله که من در شناخت مولانا، قاصرم! در اين سخن هيچ نفاق نيست و تکلف نيست... مولانا را بهتر است دريابيد، تا بعد از آن، خيره نباشيد! همين صورت خوب و سخن خوب که میگويد، بدين غره و راضی نشويد که ورای اين چيزی هست. آن را طلبيد از او.»

در جای ديگری افلاکی از قول سلطان ولد روايت میکند که روزی شمس الدين تبريزی به پدرم میگفت: « مرا شيخی بود ابوبکر نام در شهر تبريز، جمله ولايت ها را از او يافتم؛ اما در من چيزی بود که شيخم نمیديد و هيچ کسی نديده بود، آن چيز را در اين حال مولانا ديد.» شمس تا پيش از اين که به ديدار مولانا برسد احساس دلمُرده گی داشته و خود را به آب استاده يي همانند میکند: « آبی بودم، بر خود می جوشيدم، می پيچيدم و بوی میگرفتم تا وجود مولانا بر من زد و مرا از يأس و دلمُرده گی به در آورد. مردم، قدر فرزند سلطان العلما را بدانيد و به گفته هايش توجه کنيد!»

پيوند عرفانی و روانی شمس با مولانا به پيمانه يی است که او تنها آن ساعاتی را عمر خود حساب می کند که در محضر مولانا بوده است:
« از آن ما اين ساعت عمر است که به خدمت مولانا آييم.»